غروب دلتنگی
به اندازه تمام غروبها می گیرد
چشمهایم را فراموش می کنم
تو...
خوب می دانی
این غروب
غروب دلتنگی ست
شعر : شهاب احمدی

غروب نوشت:مرا که قمار کردی! کاش لااقل بازی را یاد می گرفتی...
اشعاری از شهاب احمدی
به اندازه تمام غروبها می گیرد
چشمهایم را فراموش می کنم
تو...
خوب می دانی
این غروب
غروب دلتنگی ست
شعر : شهاب احمدی

غروب نوشت:مرا که قمار کردی! کاش لااقل بازی را یاد می گرفتی...
لذت عجیبی دارد وقتی از دست
شکارچی ها می گریزی...

(۲)
عاطفه ها را سلاخی کردند
تو هنوزم انتظارش را می کشی

(۳)
وقتش فرا رسیده است
چشم بندهایش را باز کنید...

کاری از شهاب احمدی
غروب نوشت:سلام رفیق دلتنگی
تــو رفـتـن رو ازم خواستي.
يه روز قلبم و پس دادي.
واسم سخت بود كه تنها شم.
مهم اينه كه تو شادي....
تو خوشبختي و آرومي.
با عشقي كه خودت خواستي.
چقدر شيرين دنياي.
كسي كه عاشقش هستي.
چه خوشحالم كه ميبينم تو خوشبختي.
با اينكه ميگذره روزام به هرسختي.
چه خوشحالم كه مي بينم تو قلبت غصه ها مردن.
با اينكه چشماي عشقت منو از خاطرت بردن.
هميشه آرزوم بودي ولي حالا يه رويايي.
يه جور عادت شده واسم شباي سرد تنهايي.
ميدونم خنده ميميره روي لبهاي پژمردم.
تو شادابی و من
بي تو هميشه سرد و افسردم.
چه خوشحالم كه ميبينم تو خوشبختي.
با اينكه ميگذره روزام به هرسختي.
چه خوشحالم كه مي بينم
تو قلبت غصه ها مردن.
با اينكه چشماي عشقت
منو از خاطرت بردن

غروب نوشت : گریه فقط کار منه تو اشکاتو حروم نکن
غروب گفت: آهنگ وبم با متن با لا یکی است
این آخرین حضورم است
در بین شعرهای دلتنگیم
میان واژه های تنهایی
ازخاطر اتم نوشتم
از دردهای این روزگار
از بی عدالتی مردمانم
مرا باور نکردی!
من غروب دلتنگیم
دیگر مرا نخواهی خواند
من!!!
میان هیچ پرسه می زنم
کاری از شهاب احمدی
غروب نوشت:دردهایم هیچگاه التیام نمی گیرند رفیق
سلام
سلام همیشگی من
همیشه روزهای علاقه ام
سلام همیشه مهربون
حتی روزهای بد اخلاقی ام
سلام به تو که جاری روزهای بودنی
حواس شنبه های ابتدای هفته
تا انتهای " غروب دلتنگی"
سلام به تو که دوستت دارم ...
و هی بیشتر و بیشتر علاقه ات را به دوش می کشم
می بوسمت بی فاصله مدام...

غروب نوشت:دیگــــر طــاقت رویاهــــایم تمــــــــــام شده است
در آخرین نگاهت
چیزی که در خاطرم ماند
معصومیتی بود
که بی صدا...
از چشمهایت جاری شد
شعر از :شهاب احمدی
غروب نوشت: شهاب آسمانی رو عشق است

در ازدحام عابران سرگردان
میان واژه های دلتنگی
چشمهایم به هر سو می رود
نگاهی به یک کاغذ ی روی دیوار
می خوانمش...
او رفت
با چشمانی گریان
میان خاطراتم با او
بغض گلویم را می فشارد
چشمهایم خون شد
دیگر ندارمت....
کاری از :شهاب احمدی
غروب نوشت:حلقه ی دستانت که بر کمرم میزنی.زیباترین اسارت زندگی من است
لبریز از عاشقانه های بی مخاطبم
محض بی کسی شعرهایم
برگرد...

(۲)
مثل اتاق زیر شیروانی
پر از خاطره بارانم
کدام واژه می فهمد
برایت چه قدر دلتنگم....

غروب نوشت: رفاقت معرفت نمی یاره... این معرفت که رفاقت می یاره
بخش مراقبتهاي ویژه
ضربان قلب__________
صداي گر یه های تو
دستهایت در دستم
زمزمه هاي زيرلب
آخرین نگاه تو
دكتر
شوک
بزن
ضربان قلب__________
پشت شیشه
نگاه نگران تو
چشمهاي باز من
دلسوزی يك پرستار
براي جوانی ام
دكتر
شوك
بزن
ضربان قلب wwwww
صداي خنده ی پرستار
زمزمه هاي دکتر
خدا را شكر
بازگشت
من با چشماني باز
در انتظار گرفتن دستهای تو
خدايا....
دوستت دارم
كاري از :شهاب
(۱)
یک سلول انفرادی
دردم از شکنجه نیست
یادش مرا
دیوانه کرده

(۲)
هیچ جای این زمین را
به اندازه آغوشت
دوست ندارم

کاری از : شهاب احمدی
برداشت...
موج دلتنگیهایم
تو را باز می گرداند
به ساحلی که سالهاست
انتظارت را می کشد
کات...
کاری: از شهاب احمدی

غروب نوشت: اینجا یه نفر خیلی دلش هواتو کرده...
هرگز کسی مجذوبم نکرد
که باورش کنم
من هنوز...
به یادش که آبستن
عشقی جاودانه بود
دل بسته ام...
شعر از : شهاب احمدی

جاده ها
چه زیبا به یاد می آورند
خاطره هایمان را
یادش بخیر...
(۲)
عکسهایت را
مرور می کنم
چقدر جای من
کنار تو
خالیست...
(۳)
خاطراتم
هنوزم برایش
دلتنگم ...
(۴)
در اولین روزهای بهار
من نگاهم را چه عاشقانه
برایت قربانی می کنم...

کاری از :شهاب احمدی
غروب نوشت: مسافرم یه مدتی دارم میرم هوا خوری....
من نوشتم: این چهار اثر رو تقدیم می کنم به دوستان گلم
غروب گفت : پروفایلم فعال شد .
این واژه ی ماندگار
خالی می شود
از کدورتهای تلخ
با فصلی نو
شروع می کنم
زندگیم را
تابسازم
بهترین واژه ها را...
کاری از :شهاب
غروب نوشت:سال نو مبارک

برای یادش
برای سنگ مزارش
هرشب جمعه
خیرات می کنم
برای خاطراتش
کاری از: شهاب احمدی
غروب نوشت: خیلی وقتا دل تنگتم(روحت شاد)

یک فریاد بی صدا بود
اشکم
یک تبسمی میان خاطره هایم
یادت
کور سویی میان ازدحام بی کسی
رفتنت
اوج بی عدالتی بود میان واژه ها
و من...
گزینه ی آخر
هنوزم تنهایم
تنها...
شعر از : شهاب احمدی
غروب نوشت:آرزويـــم تــكـــرار بــاتــو بودن اســتـــ...

بی صبرانه در انتظارت می مانم
گوش به قدمهایت سپرده ام
آری...
یقین دارم
دیده گانم و احساسم دروغ نمی گویند
تو تنها می آیی
تنها......!
شعر :از شهاب احمدی تنظیم: محسن شیشه گر
غروب نوشت: پرنده هم كه باشی پرواز هم كه كنی گه گاه دلت می گیرد.
آهای!!
آرامتر
اینجا دلی زخمیست
برای درکش هیچ مپرس
واژه ها همه خسته اند
دیگر هیچ آغوشی را دوست ندارم
فقط دلم برای یک چیز تنگ شده
مهربانی ام...
کاری از: شهاب احمدی

از گرگها رشوه میگیرند
و مترسک ها در مزارع
با کلاغ ها تبانی می کنند
از وفاداری آدمها
چه انتظاریست...؟!
زخمها خورده ام
برای داشتن تو
چه دردها کشیده ام
برای داشتن تو
هزاران بار مرگ را بوسیده ام
برای داشتن تو
نفس را هم شمارش کرده ام
برای داشتن تو
دلتنگی غروب را باور کردم
برای داشتن تو
بس قصه گوی شبهای بی شماری بوده ام
برای داشتن تو
رویا را با واقعیت جابجا کرده ام
برای داشتن تو
غرورم را پرستش کرده ام
برای داشتن تو
نگاهی را باور کرده ام که چون آیه قران برایم مقدس بود...
شعر از ...شهاب ویرایش از محسن

هجرت پرواز پرستوها را دوست دارم
چه زیبا معنا می کنند در کنار هم بودن را....
(۲)
با تو بودن تاوان دارد
من بیش از این توان ندارم
رهایم کن ...
(۳)
هرگز این را باور ندارم
وای چه تجربه تلخیست
بی تو مردن...
کاری از شهاب احمدی
با بدنی نحیف
تا سر حد مرگ شکنجه می شوم
سراغت را ز من می گیرند
تو را می خواهند
خیالت آرام
لبهایم را دوخته ام
تو همچنان پایداری.....
شعراز .....شهاب احمدی
(۲)
در سکوتی میان لبهایم
با نگاهی سرد وخسته
اعتراف کردم
تو.......... جاودانه خواهی ماند
شعر از:شهاب احمدی
غروب دلتنگی گفت:باتشکر از دوست بسیار نازنینم محسن(زخم تیشه) برای ویراستاریش در این اثر

چه دوست داشتنی بود
آمیختن اشکهای باران
با تصویری از دلبستگی
در میان هجوم بی رحمانه
یک خاطره ...
ببار باران
ببار...
شعر: شهاب احمدی
شهابی
شهابی ام از آسمان
قصد سفر دارم
ای زمینی
کمی مهربان باش...
شعر: شهاب احمدی

میدانستم که برمی گردی
دیگر جایی برایت ندارم
تنت بوی سالها تعفن را می دهد
آنروز که رفتی التماس اشکهایم را ندیدی؟
شکست غرورم را باور نداشتی
هستی ام را به تاراج بردی و
بهترین روزهای زندگیم را
و اینک..
من به دنبال سنگ قبری می گردم که نام تو رویش حک شده
تو سالهاست مرده ای......
شعراز ...شهاب ویرایش... از محسن
غروب دلتنگی نوشت:خدایا کنترل دست خودته یا بزن خیلی جلو >>، یا خیلی برگرد عقب <<، دلم اینجا خیلی تنگه ....

خیلی سرد
گرمای آغوشت
عجیب جایش خا لیست
(۲)
بی آنکه بدانی
قسمت کردم
دلتنگیهایم سهم من
دلبستگیهایم سهم من
تو راحت باش...
کاری از شهاب احمدی
غروب دلتنگی نوشت:لبهایت را بر روی گونه هایم مگذار.میترسم شوری اشكهایم نمك گیرت كند....

.jpg)
لا به لای رازهای نهفته در دل
در میان باوری سرد
تا یک نگاه به عشق
گاه تبسمی بر لب
و نگاهی پر معنا از عشقی نافرجام
همچون غریبه ای پرسان در یک شهر
به انتظار معجزه ام میان ابرهای عقیم
بر من تاز یانه بارش بزن
هنوزم سردم است!!
آتشی به پا کن....ُ
شعر از ...شهاب احمدی
با او زندگی می کنم
و به آرامش می رسم
با تنهاییم کنار می آیم
او را به شبی میان خاطر هایم
دعوت می کنم
او می گوید و من سراپا گوشم
او شکایت می کند ومن قضاوت
او دروغ نمی گوید او ناسپاس نیست
او مرا به خلوتی می برد که بی احساس نیست.
شعر از ...شهاب احمدی

حسرت داشته هایش را نخوردم...
-----------
بهانه رفتن می گیرم....
وقتی اینجا مردمانش
عاطفه را سلاخی می کنند...
-------------
مرا به چیزی وسوسه مکن
رفتنی هم که نباشی
ماندنی نیستی!!!
اشعار کوتاه از ...شهاب احمدی
غروب دلتنگی نوشت:من محتاج نگاهی بودم که میان واژه های دلتنگی دردهایم را مرهم باشد...
لاشه های خاطراتم
تنها اثریست که
یادم را زنده می کند (شهاب)
------------------------------------
به هنگام نیایش با معبودم
اولین ذکرم یاد توست
همین و بس......... (شهاب)
-----------------------------------
ابرهای خاکستری آسمان دلم
خوب می بارند
چه بد......! (محسن)
----------------------------------
خداوندا !
سکوت کردنم را لبخند زدند
حرف دلم را خندیدند
واشکم را به سخره کشیدند
عجب مردمانی....!؟ (محسن)
-------------------------------------
سروده در ۱۹/۱۰/۹۰ تهران توسط شهاب و محسن
با تشویشی از دلهره های من
میان کبودی لبانم
با اعتمادی سرد
کنار باور های پوچ
ز آشفتگی عشقی پوسیده
هراسی نیست
اگر باز هم نیایی.......
شعر از شهاب احمدی زمستان۱۳۹۰ -تهران